در گذر گذشته ها

     دیشب کورش رو در خواب دیدم. با موهایی بلند! وقتی موهاش کنار رفت صورت بسیار زیبا و جذابی  پدیدار شد که ته چهره ای از چهره واقعیش رو داشت. احساسی که بهم دست داد مثل احساسی بود که وقتی مردم بهشون دست می ده می گن فلانی نظرکرده خداست. امروز بخش دیگری از خاطراتش رو می خوندم. تیپ نوشتارش مثل آدم های تحصیل کرده و فکور و شدیدا منطقیه. کمتر آدمی رو دیدم که اینقدر بیطرف باشه. نکته بینه و خوش بیان.

  

     بالاخره دیشب موزیک رو آپلود کردم ولی نمی تونستم لینکش رو بذارم. خدا رو شکر اون موقع آرش2 در دسترس نبود و ازش نپرسیدم. (پرسیدنش واقعا خجالت آور بود!) امروز خودم فهیدم چطوریاس. 

 

     چله ام رو رسما شکستم. درست بعد از گوش کردن چندین موزیک. شاید مفهوم موسیقی حرام همینه. شاید خیلی ها این شکل زندگی کردن رو دوست داشته باشن و درست بدونن اما من شک غریب به یقین دارم که درست نیست و دوست ندارم و به همین خاطر می خوام ترک کنم.

     یاد موقعی که ده یازده ساله بودم می افتم. اون موقع هر وقت می رفتم حموم، توی وان که دراز می کشیدم و آب از شیر با شدت می خورد به جا حساس بین پ.. ا..هام، یه جور نمی دونم غریزی یا چی.. دلم می خواست همینطوری به همونجام ضربه بزنه و یه جوری نگه می داشتم که بهتر بخوره بهش تا جایی که اون حس به اوج می رسید و تموم می شد. معنیش رو نمی فهمیدم اما هر بار توی حموم همون صحنه تکرار می شد. و یه سری افکار س.. ک.. س.. ی هم داشتم در این حد که برای باج خواهی از یکی می خوان که تن ل.. خ..  ت  مادرزادش رو ببینن و دیگران از دیدنش لذت می بردن. که سرچشمه این خیالات رو نمی تونم چیزی جز غریزه بدونم چون اون زمان ما توی جو کاملا از این جهت بسته ای زندگی می کردیم و چیزی از بیرون بهم تلقین نمی شد.  نمی دونم کی این کارجای خودش رو به مالش و تحریک با دست همون عضو، موقع خواب داد و این کار هر شبم شد. شبا وقتی با کس دیگه ای تو یه اتاق می خوابیدم یواشکی می پائیدمش که ببینم آیا دیگرون هم این کار رو می کنن ولی هرگز به  مورد مثبتی بر نخوردم! طوری که این رو یه عادت روانی که فقط من یا عده ای خیییلی معدود دارن می دونستم. که دلم می خواست انجامش ندم اما راس ساعت مقرر زیر روانداز تکرار میشد. و باز هم نمی دونم کی جای این کار رو تحریک ن.. و.. ک.. س.. ی.. ن.. ه  و برای به اوج رسیدنش، فشار اون عضو با فشار آوردن ران هام روش، داد و هنوز هم ادامه داره. و اگه کسی این رو می دونست برام عین رسوایی بود.

      نمی دونم جو خانوادگی ما که توش حرف زدن راجع به مسائل ج.. ن.. س.. ی تابو بود، یا تقدیر من، یا کم استعدایم در در درک غرایزم، چی؟ چی؟ مقصر بود؟! باید اعتراف کنم که در درک این مسائل از بسیاری از اطرافیانم عقب بودم و الان چند سالی هست که پچ پچ ها و رفتارهای اون موقع اون ها رو می فهمم و خیلی چیزا رو باور می کنم.

 

     زیر پنج شش سالگی بیشتر با دخترا بازی کردم. بچه های زیادی که در همسایگیمون زندگی می کردن اغلب بازی هایی که غیرهمجنساشون میکردن دوست نداشتن. ما خاله بازی و معلم بازی و این حرفا می کردیم و اونها یادم نیست دقیقا بازیشون اما بازی هایی که می کردن فعالیت بدنی بیشتری داشت. بعد که خونمون رو عوض کردیم گاهی با بعضی پسرا هم همبازی می شدیم اما مورد جنسی جزئیی هم باهاشون نداشتیم. قدیم ترین خاطراتم در این زمینه یکیش وقتیه که پیش دبستانی بودم. در کل چهار تا کلاس بودیم. دو تا دخترا و دو تا پسرا. هنوز هم محیط اونجا در نظرم قشنگ و دوست داشتنیه و توصیفش سخت. تو کلاس ما دو تا میز مستطیل دراز بود که ما قد کوتاها دور میز جلویی می نشستیم و قدبلندا میز عقبی و دو یا سه تا هم میز گرد بود که دور هر کدومش دو سه نفرمی نشستن. کلاس و کلا محیط فانتزی قشنگی بود. بگذریم. من برای گروه سرود انتخاب شدم. نصف گروه پسر بودن و نصفشون دختر. لباس گروهمون هم واقعا زیبا. کلا این گروه سرود یکی از قشنگ ترین خاطرات دوران کودکیمه!!     روز اجرا توی دهه فجر بود. ما رو با مینی بوس بردن سالن جشن. تعداد صندلیهای مینی بوس کمتر از تعداد ما بود و ناچار رو هر صندلی باید دو نفر می نشست مسئولینمون هم مثلا ابتکار به خرج دادن و ما رو عروس داماد کردن و یه دختر یه پسر نشوندن! دوستم "ن" رو پیش میثم که همسایه چندین خونه اونورتر ما بود روی یکی از صندلی های تکی که طرف راست مینی بوسه نشوندن. البته من میثم رو فقط گاهی توی راه پله ها می دیدم ونه باهم هم بازی ونه هم کلام بودیم. من و یه پسره هم  روی یه صندلی تکی دیگه نشوندن. نمی دونم اون دو تا جلو ما بودن یا ما دو تا جلو اونا ولی یادمه تمام مسیر این تو سرم بود که ای کاش من و میثم رو پیش هم نشونده بودن و شبش هم همین میلم توی خیالم بود. و همونطور که مشهوده هنوز هم اون خاطره و احساس یادمه! البته میثم خیلی هم در نظرم پسر جذابی نبود اما این اولین گرایشم نسب به یه پسر خاص بود (تا اونجا که یادمه)...

      بقیه این سلسله جریانات رو در ادامه پست بعدیم مینویسم.  

 

     این ها رو می نویسم شاید در این گذر مشکلم حل بشه. یه جور ریشه یابی که شاید به اصلاح درونم بیانجامه. والا صد باردیگه هم چله گره بزنم باز هم وامیشه!

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد