الان رفتم بلاگ محمد و دیدم یه کامنت به کامنت دونی آخرین پستش اضافه شده.. باز کردم.. اسم نویسندش بود: "کسی که خیلی وقته از زندگی و حتی خاطرت رفته" و زیرش نوشته بود چرا آپ نمی کنی محمد... گفتم نکنه احتمال بده اون من باشم! اون موقع که تازه رابطمون قطع شده بود، یکی دو تا پست راجع به بی حوصلگی و مشکلات شغلی و غیرش نوشته بود (بعد ها اون پست ها رو حذف کرد) که زیر اون ها هم کامنت های مشابهی بود! همینطور بی نام، دوستدار و دور! .... حداقل فهمیدم آدمهای مشابه من توی زندگی اون باز هم هستن! کاش اون موقع راجع به اونی که باهاش بهم زده بود بیشتر پرسیده بودم!! کاش آمارگیرش قفل نداشت و می رفتم ببینم واقعا هر روز بیست سی نفر به بلاگش سر می زنن؟... چند روزیه دلتنگیش گریه های شدید شبونه برام به همراه داشت. اون تنها کسی توی زندگیم بود که با عشوه جذبم شد. قبل وبعدش دیگه همچین غلطی نکرده بودم و نمی کنم. دیگرانی هم بودن که دوستشون داشتم، براشون دلتنگ شدم. اشک هام برای آرش هم یادمه اما هیچ کس به اندازه محمد عاشقم نکرد!
به هر حال من که به خاطر نواقص جسمی و روحیم قصد ازدواج ندارم. سعی می کنم تواناییم رو برای چیز های ارزشمند دیگه ای بذارم.
متشکرم برای اینکه از نفرت داشتن از آدمهای دیگه دورم می کنی و بدی هام رو نشونم می دی.