خواب ها

امروز صبح زمان مناسبی بیدار شدم. شلوارم رو پوشیدم اما چون هنوز کسی بیدار نشده بود دوباره خزیدم تو جای خوابم بعد وقتی از اونجا دراومدم که همه صبحانه خورده بودند. بتونم صبح زود بیدار شم، یه بخش از نواقصم رو حل کردم.

     عصر هم که بعد از ناهار اونقدر وبگردی کردم که ساعت از سه گذشت و بعد مثلا برای یکم رفع خستگی دوباره رفتم رو تخت و وقتی فهمید مامان رفت بیرون، اذان مغرب! بلند شدم.

     یکی دو روزه تا خوابم می بره هزار و یک جور خواب می بینم. آدمهایی رو می بینم که بعضیا رو خیلی سال پیش می شناختم مثلا ثمینه. توی خوابام زیاد توی فضای مدرسه و دانشگاه میرم، که من هم اکثرا اونجا سرگردونم و پا در هوا. نمی دونم بین این همه دوست چراهمش طاهره میاد تو خوابام. دیشب بود که نیما توی خواب بهم گفت بچه دار شده! صورتش خیلی خراب شده بود. از فامیل، بیشتر خانواده مادریم رو توی خواب می بینم. پریشب هم توی خوابم ف گریه کرد و فرداش فهمیدم توی مدرسه به شوخی بچه ها زدن توی شکمش که اونقدر درد گرفته که راهی بیمارستان شده. فرداش توی خوابم ف می رقصید. امروز شنیدم توی کبدش یه توده هست و قندش خیلی بالاست. البته قندش، چون مادرش هم همینطوریه قابل پیش بینی بود. دکتر گفته مسئله کبدش به اندازه قندش قابل نگرانی نیست.  

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد