امروز و آینده

ن والقلم 

 

  

شاید مثلا ده سال قبل، هیچ فکر نمی کردم یه روز دیدار با مردم به ویژه آشنایان این طور مثل تازیانه به سر و صورتم بخوره و این همه تحقیر و غم  و اشک  به همراه بیاره .  

 

 

نمی دونم در آینده دهان چه اژدهایی رو به سمتم بازه . آغوش باز بدبختی را رو می بینم آن هم نه خیلی دور . 

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد